سه شنبه 20 مرداد 88 , ساعت 3:32 عصر
همیشه دوست داشتم تو زندگیم چند سال مستقل زندگی کنم ، می دونستم برای این کار فقط دوران دانشجویی خوبه . الان که انتخاب رشته کردم و شهرستانم زدم می ترسم خیلی هم می ترسم ! می ترسم از این که برم یه شهر دیگه اما نه واسه دوری از خونه نه واسه دوری از دوستام ،واسه دوری از تو ! می ترسم از این عادت هر روز دیدنت، می ترسم از اینکه هر وقت دلم از همه گرفت شونه هات نباشن ! من از دق کردن بی تو می ترسم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دارم از این فکرا دیوونه تر میشم
نوشته شده توسط مبینا | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
